۱۳۹۶ مرداد ۴, چهارشنبه

اسیر نام‌داری، «آزاده» نمی‌شود!


➖ بابک‌داد ➖
تیتر این نوشته، یک جابجایی کلامی با استفاده از نام مجری صداوسیماست ولی قصدم از این یادداشت، فقط شخص او نیست. تمام کسانی مثل اوست که «اسیر موقعیت خود» شده‌اند! و دیگر نمی‌توانند «آزاد و آزاده» باشند. کسانی که البته «ژن خوب پررویی» و «رانت مرغوب وقاحت» هم دارند و برای حفظ موقعیت خود، به دوربین نگاه می‌کنند و سفید را «سیاه» جلوه می‌دهند! پدیده‌ای که «میر محصور» درباره آن گفته بود!

🔹 ساده‌اش این است: مثل هزاران خانم ایرانی، یک زن در سوئیس کشف حجاب کرده. پیچیده اینجاست که او یک خانم معمولی ایرانی نیست! او یک مجری صدا و سیماست که «افتخار می‌کند که چادری است!» و سالهاست که از این چادر؛ نان می‌خورد و نان دیگر زنان را می‌بُرد و آنان را مقابل دوربین، بازجویی می‌کند!

🔹 اشتباه خانم مجری این نیست که در یک تفرجگاه و پارک عمومی در خارج از کشور، در میان «هزاران محارم خودش» مشغول نوشیدن شربت سکنجبین است! یا اینکه برای لحظه‌ای (به درازای چندین دقیقه)، روسری و چادر از سرش افتاده و غیر از عابران پارک، هیچ نامحرم دیگری در آنجا نبوده! اینها واقعاً حریم شخصی افراد است. او می‌تواند دوغ هم بنوشد.

🔹 مشکل، دروغ گفتن وقیحانه‌ی او در همان پارک و این بار با «چادر!» درباره این اتفاق‌هاست!
مشکل وقاحت اوست، آن هم ساعتی بعد که فیلم و عکسش موجب سئوال"برخی از دوستان!" می‌شود و او مجبور شده به خیلی از آن «عزیزان!» تلفنی توضیح بدهد!
آنجا که ساعتی بعد از تفرج و تفریح در سایه‌سار آزادی، به طور معجزه‌واری، مجدداً «چادر به سر» جلوی یک دوربین دیگر می‌نشیند و «به دوربین زُل می‌زند» و احمقانه‌ترین توجیهات را برای بینندگان عزیز! تعریف می‌کند! این خانم مجری، همان خانم چادری وقیحی است که مونا برزویی را به خاطر نوع حجابش، در برابر دوربین «بازجویی» و تحقیر کرده، و حالا «معصومانه» از مردم می‌خواهد به «حریم خصوصی!» او احترام بگذارند.

🔹 او نه بخاطر انتخاب شخصی چادر یا بی‌حجابی، بلکه به خاطر اینکه تمام این سال‌ها «نان چادر» را خورده و دیگران را به خاطر «بی‌حجابی» قضاوت کرده، در "تور قضاوت مردم" صید شده و مستحق سرزنش آنهاست. اما می‌خواهد که او را قضاوت نکنند. حرف درستی می‌زند، اما نه درباره خودش، که دیگران را قضاوت کرده و چادرش را به رخ می‌کشید!

🔹 او شاید به آه دل شکسته‌ی یکی از همان زنان، در مقابل یک دوربین دیگری که این بار «واقعیت» او را ضبط کرد، رسوا شد. رسوا به این معنی که از پرده سیاه نفاق و چادر بیرون آمده بود ولی نمی‌دانست این، بازی روزگار است.
«نردبان این جهان ما و منی است؛ عاقبت این نردبان افتادنی است!»

🔹 تمام شد! کارکرد تبلیغاتی این مجری، برای تاجران پارچه سیاه چینی و برای چادرفروشان، «تمام» شد!
صداوسیمای جمهوری اسلامی البته حق ندارد او را «ممنوع‌الکار» کند. چون آنجا، همه شبیه به ایشان، ریاکار، دورو و متظاهرند! پس وصله‌ی ناجور نیست!

به هرحال آن نانی که ایشان از این چادر می‌خورد، در تنور رسوایی سوخت! حالا مانده انتخاب شخصی او، که آیا همچنان در زیر «چادر نفاق»، آن شربت سکنجبین یا دوغش را بنوشد؟ و یا واقعاً تصمیم بگیرد به این نفاق تهوع‌آور پایان دهد و آزاده زندگی کند.
او البته با توضیحات کودکانه‌ای که درباره «محارم در پارک و آن چندلحظه‌ی بدون حجاب!» داد، نشان داد قصد ندارد از زیر سایه‌ی دروغ به سمت رهایی برود.
آزادگی هم البته، نعمتی نیست که به هر کسی برسد!
پی‌نوشت: مادر مرحومه‌ی من لحظه‌ای بدون چادر بیرون نمی‌رفت، اما هیچکدام از دختران خودش را مجبور به پوشیدن چادر نکرد.
آن نوع «دینداری آسان‌گیر و صادقانه» و آن آزادگی در کجای این سالها گم شد، که چادری‌های حالای ما، این «اسیران نام و نام‌داری» شده‌اند؟!
[بابک‌داد]
سوم مرداد ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ تیر ۳۱, شنبه

کابینه‌ی ملت «کابین رهبر» نیست!

🔷 آزمون بزرگ حسن روحانی! 🔷
➖ بابک‌داد ➖
هیچ کس، با هیچ روشی، نمی‌تواند رهبر معظم را ارضاء کند! 
بد برداشت نشود! منظور ارضاء «منویات» ایشان است که قبل‌تر نوشتم عجب چیز موهوم و گنگ و بی‌انتهایی است! (لینک)
🔹 نه زیرکی و کیاست هاشمی رفسنجانی که "تاج رهبری" را بر سر او گذاشت، نه نجابت و صبر خاتمی که حرص «حضرت ایوب» را هم درآورده، و نه اظهار چاکری و بعدتر لجبازی‌های بچگانه احمدی‌نژاد،… هیچکدام نتوانست باعث "رضایت کامل حضرت آقا" بشود!
عدم رضایتمندی رهبری، یک مشکل فنی در گیرنده خود اوست، وگرنه فرستنده‌ها تلاش خود را کرده‌اند!

🔹 اصلاً مشکل در همین "تلاش برای جلب رضایت سلطان" است! این تلاش، از اساس در تضاد با رأی و خواسته مردم است. اگر قرار بر جلب نظر رهبر بود که مردم، این بار هم مثل سال ۸۴ به نامزد مورد نظر ایشان رأی داده بودند!

ملت یک بار این کار را در سال ۸۴ کرد و خواست حکومت و دولت «یکپارچه» در اختیار رهبر باشد تا منویات بی‌انتهای او ارضاء شوند! اما نشد! نتیجه شد فلاکت و فقری که در سال ۹۱ مردم را به «دزدی نان خشک!» در قم وادار کرد و آن دولت محبوب رهبر هم به فرمان او «قرارگاه جنگهای نامنظم اقتصادی!» تشکیل داد که هیچ کاری از پیش نبرد و بی سروصدا تعطیل شد. ایران هم به قول خود آقایان، رسماً شد "شعب ابی‌طالب" که در محاصره کامل قحطی قرار گرفته بود.

🔹 زمان زیادی که از آن دوران سیاه نگذشته! و دیدیم که این مردم دیگر حاضر نشدند دولت را مجدداً به دست آقا و جناح رهبری بدهند که نتیجه‌ی یکپارچگی حکومتش با احمدی‌نژاد، فساد و فقر و اختلاس و ننگ بود و بس! اگر چنان می‌خواستند که به ابراهیم رئیسی رأی می‌دادند که "جلد دوم احمدی‌نژاد" است! پس «مفهوم رأی مردم» را از یاد نباید ببریم.

🔹 این ملت، از حسن روحانی توقع و انتظارات دیگری دارند که اگر بخواهد به آنها متعهد بماند، باید در مقابل "منویات! بی‌پایان رهبر" بایستد.

کیاست و زیرکی جواب نمی‌دهد. صبر و نجابت هم جواب نداده. چاکری و بندگی هم نتیجه نداده. اقتدار و قاطعیت (طبعاً نه به سبک لجبازی کودکانه احمدی‌نژاد) تنها چیزی است که هم مردم توقع دارند، و هم لازمه‌ی این مقطع حساس است که کشور در «محاصره نامرئی» قرار دارد و هرگونه تندروی و حماقت تندروها، به زیان کل مملکت خواهد بود.

🔹 کابینه‌ای قوی، جوان ذهنی، کاری و پاسخگو مورد انتظار ملت است. برای چیدن این کابینه، روحانی باید بداند این «کیک» نیست که تقسیمش کند! رأی مردم امانت بزرگی است که نمی‌باید تعارفش کند.

آقای روحانی برای تعیین کابینه، در فکر ارضای منویات رهبر اگر باشد، هرگز به نتیجه نخواهد رسید. پاسخ به توقعات و انتظارات و "منویات ملت" هم آسان‌تر است، و هم مؤمنانه‌تر.
چرا که صاحبان اصلی این دولت، همین مردمانی هستند که با دلی خون و تلاشی تا سرحد جان، برای "روی کار نیامدن نامزد آقا" کار کردند. آنها که مانند اهالی دردمند خوزستان می‌گفتند: "با اینکه «هوا» نداریم، اما «هواتو» داریم!"

🔹 تجربه می‌گوید «حتی اگر لیست اعضای کابینه با خط رهبر معظم نوشته شود»، باز هم خود او «اولین منتقد و بهانه‌گیر از دولت» خواهد بود و مسئولیت انتخاب‌های خود را نمی‌پذیرد.

بهتر است آقای روحانی وقت را برای رضایتمندی «آقا» هدر ندهد و آبرو و اعتبار سیاسی خود را در «قمار رضایت رهبر» بر باد ندهد!
معقول این است که او دولت قوی خود را (بدون ائتلاف یا باج دادن به رهبر و مخالفان رأی ملت) تشکیل بدهد. و به این واقعیت محتوم توجه داشته باشد که این سلطان، سر تمامی وزیرانش را بعد از خدمت، به زیر آب کرده و می‌کند! و جلب رضایت او هم، امری محال و ناممکن است. به رضایت مردم بیاندیشد!

🔹 روحانی باید به افزایش آبرو و اعتبار خود نزد مردم بیاندیشد و به فکر «رضایتمندی ملتی» باشد که هم ناظران هوشیار این روزها هستند و هم در نهایت، پشتیبان خادمان خویش در "روز مبادا" خواهند بود.

این، آزمون بزرگ حسن روحانی است. به عنوان یک ایرانی، امیدوارم رأی‌دهندگان را ناامید و دلسرد نکند. و بداند کابینه‌ی ملت، کابین و جهاز رهبری نیست. امانت پراهمیت و بزرگی است.
بابک‌داد
۳۰ تیرماه ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

http://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ تیر ۲۷, سه‌شنبه

♦️ این «دستبند» بر دستان کیست؟!


🔹درباره بازداشت برادر رئیس‌جمهوری
پیش‌نوشته: این یادداشت قبل از آزادی برادر رئیس‌جمهور نوشته و در تلگرام منتشر شده بود.
ظاهرش یک "دستبند" است که قوه قضاییه بر دستان برادر حسن روحانی زده است! اما آیا این دستبند، واقعاً باعث دردسر روحانی است؟ و یا قضیه، شکل دومی هم دارد؟

🔹 خیلی زود خواهند فهمید که «روش عاقلانه‌ای» را به کار نبرده‌اند تا "حسن روحانی" را مجبور به پذیرفتن شروط و باج‌خواهی خود کنند. وگرنه فکر نمی‌کنم پرداخت وثیقه و نرفتن به زندان، برای حسین فریدون کار دشواری بوده باشد!
او با موافقت برادرش، وثیقه را نداده تا این "آتو و گزک" را یکبار برای همیشه از دست قوه قضاییه و جناح مقابل بگیرد! به قول معروف؛ "مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار"!

🔹 حسن روحانی تاکنون نشان داده که مصمّم است از این امانتی که مردم به او داده‌اند، سهمی به "قلدرهای حاکم" ندهد. او کابینه‌اش را مطابق با وعده‌های انتخاباتی که به ملت داده، خواهد چید. و تا آن زمان، روی فشارهایی خیلی بیشتر از بازداشت برادرش هم حساب باز کرده و آمادگی یافته است. این است که می‌گویم قوه قضاییه، کار غیرعاقلانه‌ای کرد که در «این مقطع از زمان»، و در ایام انتخاب کابینه، یک پرونده قدیمی را باز کرد تا بر روحانی فشار بیاورد. او با این فشار، نه تنها تسلیم نمی‌شود، که مصمم‌تر هم خواهد شد!

🔹 بگذارید دوباره توصیفی را که قبلاً درباره «ترکیب شخصیتی روحانی» ارائه کرده بودم، بازگو کنم:
حسن روحانی مثل همه‌ی ما طبعاً "انسان کاملی" نیست، اما قطعاً سیاستمدار زیرک و باهوشی است که تلاش کرده تا "ترکیب کاملی" بسازد از روی سرمشق‌های دوران خودش.
و مهمتر اینکه سعی کرده مطابق همان ترکیب هم "عمل" بکند.
او «سیاست‌ورزی و زیرکی» را از هاشمی رفسنجانی آموخته، «ادب و صبر و مردم‌باوری» را از خاتمی، و رفتارهای مقتدرانه را از شخص آیت‌الله خمینی یاد گرفته است.
اگر سابقه انقلابی روحانی بیشتر از آقای خامنه‌ای نباشد، کمتر از او نیست. او در تاریخ انقلاب، سرمشق‌های فراوانی دیده و به نظرم حتی از احمدی‌نژاد هم چیزهایی آموخته، آن سان که لقمان به پسرش وصیت کرد بیاموزد!

🔹 در انتخابات اخیر دیدیم که او، نه از هتاکی و گستاخی قالیباف عقب نشست. و نه برای "اداهای انقلابی‌گری" ابراهیم رئیسی، جز پوزخند چیزی تحویل داد. پس احمقانه‌ترین کار، زدن اطرافیان او بود که "روش قدیمی حکومت و سپاه" است. این روش، روی حسن روحانی مطلقاً جواب نخواهد داد.

🔹 پس یک توصیه سربسته به حکومت می‌ماند:
این دستبند که بین دستان شما و برادر رئیس‌جمهور زده شده، دستبندی بر دستان خود شماست؛ نه بر دستان "حسن روحانی"!
اگر کمی دوراندیشی داشته باشید، هرچه زودتر خود را از این بند می‌رهانید!
"روحانی" اینطوری‌ها به زانو در نمی‌آید. این را از روی شناخت می‌گویم.
باقی را بعدتر می‌نویسم.
پی‌نوشت: ساعاتی بعد از انتشار این یادداشت، حسین فریدون با ورود به دادسرا و انتقال به بیمارستان دی، با تأمین قرار وثیقه آزاد شد.
بابک‌داد
۲۶ تیرماه ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ تیر ۲۴, شنبه

کابینه را «محکم و بی‌تعارف» ببند!

🔷 نه سهم‌خواهی، نه باج‌دادن، نه تعارف! 🔷
آنها که به خاطر حمایت از حسن روحانی از او سهم‌خواهی می‌کنند، "اصل حمایت" خود را زیر سئوال می‌برند و آن را به یک «معامله» فروکاسته و تقلیل می‌دهند.

در مقابل حسن روحانی هم اگر به خاطر رودربایستی و تعارف با همکاران خود که در چهار سال گذشته «عملکرد ضعیفی» داشته‌اند، دوباره به آنها «سهمی» بدهد، دچار همین خطا خواهد شد.

درستش این است که کابینه را «کیک عروسی» ندانیم که باید هر تکه‌اش را برای "دستمزد"، به کسی بخشید. این سرمایه اجتماعی نباید با این قبیل کوته‌نظری‌ها، بر باد رود.

مباد که آن تاریخ تلخ را تکرار کنیم که با "ژست روشنفکری"، مخالفان خاتمی را به داخل اردوگاهش آوردند و بر او تحمیل کردند، و خاتمی از همانان زخمها خورد!

تکرار نکنیم آن تجربه‌ی تلخ را که افراد بی‌مایه حزب یا بستگان و نزدیکان را بر مناصب مهم نشاندند، و همانان بودند که بزرگترین ضربه‌ها را بر اصلاحات خاتمی زدند!

نگذاریم از خروجی دولت دوازدهم، مردم به یک "احمدی‌نژاد عوام‌فریب" دیگر پناه ببرند! روحانی را هم مثل خاتمی با نخ و طناب "سهم‌خواهی و لابی‌گری!" به چهارمیخ محدودیت‌ها نکشیم،… خلاصه اینکه آن تاریخ تلخ را دوباره تکرار نکنیم!

♦️ دولت بداند که "ائتلافی" نیست! ♦️
این دولت نباید نه از روی سیاست‌ورزی، و نه از روی باج‌دهی، به رقیبان انتخاباتی خود "بفرما" بزند و فرض را بر "همدلی" آنها بگذارد.
همدلی آنها، امر موهوم ذهن برخی افراد است که قصد دارند به زور خودشان را در بخش روشنفکری تاریخ، جا بکنند! وگرنه چنانچه «واقع‌بین» باشیم؛ هیچ همدلی بین خیمه اصولگرایان با اکثریت مردم وجود ندارد!

رقیبان این دولت، رقیب و مخالف بخش بزرگی از "ملت" ایران هستند. پس اینکه رأی امانتی این ملت را به آنها ببخشیم، کاری است غیراخلاقی و غیرامانتدارانه.

دولت دوازدهم، یک دولت با رأی ضعیف و شکننده نیست که خودش را تا حد یک دولت ائتلافی پایین بکشد. بلکه با نهایت دقت، باید بداند رقیبان اگر هم در ظاهر دست رفاقت و همکاری دراز کنند، در نهایت بر عهد پیشینی خود باقی هستند و برای کارشکنی و تضعیف این دولت و رخنه در آن آمده‌اند، و نه برای ارتقائش.

♦️ روحانی «آزادش» خوب است! ♦️
به رغم انتقادهایی که قبل‌تر از او داشتم، اما از بهار ۹۶ و بخصوص پس از بازدید شجاعانه‌اش از معدن داغدیده یورت و آن سخنرانی مستحکم و قوی در ارومیه، روحانی را فردی "تحول‌یافته و قدرتمند" یافتم که سنگهایش را با خودش واکنده و می‌داند باید چه کار کند. او روحانی قبل نیست، روحانی تازه‌ای است که قدر رأی مردم را به خوبی می‌داند و قدر زمان را می‌شناسد.

آزادی، کیمیای عجیبی است! روحانی هم «آزادش» خوب است. این را از بهار ۹۶ به این‌سو نشان داد.
این «روحانی آزاده»، باید در کمال آزادی و بدون فشارهای پنهان و پیدای احزاب و اشخاص، با همان اقتدار و استحکامی که در این دو ماهه با «مخالفان رأی ملت» سخن گفته و رفتار کرده، بتواند کابینه و دولت خودش را بچیند.

🔹 به جای فشارهای نابجا، روحانی را همچنان در مقابل هجمه‌ها و حملاتی که بر او می‌شود، "حمایت" کرد. و نباید این حمایت را به "سهم‌خواهی" تنزل داد.
اگر روحانی "آزاده" باقی بماند، حتی اگر به حزب موردنظر ما سهم و مقامی ندهد، اما مادامی که بر همان مسیری در حال حرکت است که جناح موردنظر ما (انشاء‌الله) قصد داشته آن مسیر را برود، پس تنافر و تضادی وجود نخواهد داشت.

"شجاعت و آزادگی و ایستادگی در مقابل زور و ناروا و باج‌خواهی ظالمان" هدف همه‌ی ماست، اگر او همین راه را می‌رود، از انتخاب‌های آزادانه او حمایت کنیم و البته "نظارت" را هم انجام دهیم.

🔹 گفتن اینکه "اگر من نبودم، تو نبودی"، زیبنده نیست! حتی از زبان یک پدر بر فرزند هم زیبنده نیست! چنانچه در مقابل آن، طغیان و سرکشی یک فرزند بر پدر هم ناپسند است. اشخاص و احزاب اصلا‌ح‌طلبان مراقب این "گفتمان مخرب" و نفرتی که تولید می‌کند، باشند!

🔹 روحانی باید دولت دوازدهم را محکم و کاری ببندد چون انتظارات مردم بسیار بالاست!
نکند تسلیم "سهم‌خواهی یا رفاقت و یا تعارفات" شود، و بر نشاط و توقعات این ملت، آب یخ بریزد و آن "عوام‌فریبان" دوباره بازگردند!
اگر روحانی را آزاده می‌خواهیم باید که آزادش بگذاریم تا به سمت مقصود براند!

🔹 مردم توقع دارند دولت مقتدرشان، در همان «مسیر آزادگی و شجاعتی» که از سخنرانی ارومیه شروع شد و تا مشهد ادامه یافت، براند و در مقابل بدخواهان ملت، کوتاه نیاید.
روحانی اگر بر وعده‌های انتخاباتی خود پایبند بماند، و مشکلات را هم یک‌به‌یک حل کند،… آن «عوام‌فریبان»، هرگز پا نمی‌گیرند!

با دولتی متعهد به عهدها، مردم مظلوم ما هم از پیشرفت امور خرسند خواهند شد و بر این «روند روبه‌جلو» افتخار می‌کنند که: "علیٰ برکت الله"!
بابک‌داد
۲۴ تیر ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad

🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com

۱۳۹۶ تیر ۲۲, پنجشنبه

ربط سند ۲۰۳۰ به فاجعه قتل «آتنا»!

🔷 «آتنا» حرف دارد… 🔷
➖ بابک‌داد ➖
چطور "مرگ" شرم نمی‌کند از سیمای معصوم آتنا، که امشب در آن قبر کوچک تنها خوابیده است؟
سوگوارم. اما از سند ۲۰۳۰ تا شهرداری و مجلس، همه را در آینه‌ی سوگ این کودک معصوم بررسی کرده‌ام. به این امید بعید، که دیگر تکرار نشود!

🔹 در تابستانهای کودکی، در پیاده‌روی روبروی "سینما سعدی شیراز" بساط دستفروشی داشتم. از نزدیک دیده‌ام که دستفروشان «۳ مشکل روزانه» دارند که انگار «هنوز هم لاینحل» باقی مانده‌اند:
▪️اول: محل بساط! که اگر دیر بیاید یکی آن را گرفته. و یا با دعوا، یا گواهی مغازه‌دارها بتواند جایش را پس بگیرد یا نه؟
▪️دوم: مأموران سدمعبر! که واویلا!
▪️سوم: دستشویی!
برخی مغازه‌های اطراف به دستفروشان اجازه استفاده می‌دهند، و به جای آن هر نوبت پولی می‌گیرند.(من چون در محل خودمان کار می‌کردم، با خانه فاصله کمی داشتم. اما این مدل پول درآوردن، یعنی اجاره‌ی توالت را دیده بودم!)

🔹 دستفروشان ۳مشکل روزانه دارند: محل بساط، مأموران سدمعبر، و توالت!
مشکل سوم را شهرداری‌ها باید با گذاشتن توالت سیار و یا ساختن آن حل کنند.
و مشکل سدمعبر را هم می‌توانند با برپایی بازارچه‌های محلی دستفروشان، حل کنند. اینطوری مشکل اول (جای بساط) هم حل خواهد شد. در واقع سه مشکل، یکجا برطرف می‌شوند!
اما در ایران مصیبت‌زده، حل مشکلات انگاری «شق‌القمر» است؛ سخت و ناممکن!

🔹 در ایران، چند میلیون نفر فقط با بساط کردن و دستفروشی امرار معاش می‌کنند. و خیلی از آنها از فرزندان خود، برای ساعاتی یا برای تمام روز کمک می‌گیرند.
بسیاری از دستفروشان مانند پدر آتنای عزیز، مجبورند از مغازه‌داری در نزدیک، برای رفع نیازهای روزانه به آب و توالت کمک بگیرند.
اگر دستفروش زن باشد، یا دختر و پسر کوچکی همراه داشته باشد، مصیبت چند برابر می‌شود.

🔹 آتنا دختر معصوم یک دستفروش بود، که گاهی برای کمک به پدرش، کنار بساط او می‌رفت. او و پدرش، برای خوردن آب و دستشویی به مغازه یک رنگرز آشنا(!) می‌رفتند.
رنگرزی بنام 'اسماعیل" ۴۰ ساله و متأهل بود، که در روزهای نخست گم شدن آتنا، حتی به پدر بی‌تاب آتنا "دلداری" می‌داد! تا عاقبت با استفاده هوشمندانه پلیس از دوربین‌های مداربسته، گیر افتاد!

عجیب سرزمینی داریم! قاتلان، خیلی وقتها مثل این اسماعیل، آشنا هستند! و به خانواده مقتول دلداری می‌دهند! و در خلاء قانون و هرج‌ومرج، همچنان به جنایت‌های بعدی مشغول می‌شوند!… حال خواه یک قاضی کهریزک باشند، خواه یک مربی کلاس قرآن و یا یک رنگرز! از کی، انسان به چنین قساوتی رسید؟

▪️و اما، علاوه بر همدردی صمیمانه با خانواده محترم آتنا اصلانی و داغداران آتنای عزیز، چیزهای مهمی هست که باید همین حالا گفته شوند:

🔹 اگر شهرداری‌ها و شوراهای شهر به حادثه پارس‌آباد "از زاویه‌ی مسئولیت خودشان" نگاه کنند؛ هزاران آتنای دیگر (که کم هم نیستند)، همین حالا در معرض اینگونه آزار و اذیت‌ها هستند.

در این «نیاز مضاعف» که دستفروشان دارند، امکان تکرار مصیبت‌هایی مثل آنچه بر دختر معصوم پارس‌آباد آمده، وجود دارد. چه بسیار زنان و کودکان دستفروشی که از این نوع آزارها دیده و هر روز تجربه می‌کنند، اما چون موضوع جنایی و پلیسی نیست (راستی چرا جنایی نیست؟) در سکوت باقی می‌مانند.

گرچه کمی احمقانه است از شهرداری که مأمورانش، مشکل دستفروشان هستند، بخواهیم فکری برای حل مشکل آب و توالت آنها بکنند.
اما علاوه بر قشر مستضعف دستفروشان، مردم عادی هم، نظیر سالمندان و برخی بیماران هم به این دو نیاز جدی دارند؛ به توالت و آب.
پس اعضای شوراهای شهر! و شهرداری‌ها! حداقل این مشکل را از پیش پای مردم و دستفروشان بردارید! زیاده‌خواهی نیست که؟

🔹 سوگوارانه، لعنت می‌فرستم بر کسانی که مانع از اجرای سند آموزشی ۲۰۳۰ یونسکو در ایران شدند. آنهایی که در دعواهای حکومتی خود، نگذاشتند آن سند آموزشی اجرا شود، در جنایات نظیر این مسئول‌اند!

سند ۲۰۳۰ دهها بند دارد، از جمله به کودک و والدین او یاد می‌دهد چگونه با مسائل مختلف جنسی و بلوغ (و از جمله با کودک‌آزاری) برخورد کنند. شرم بر آنان باد که نمی‌خواهند و نگذاشتند مانند تمام دنیا، کودکان خود را با آنچه لازم است بدانند، بزرگ کنیم.

🔹 لازم است که مجلس به قانون "حمایت از خانواده" رسیدگی کند و آن را زودتر تصویب کند. تا کی خاک بخورد؟
همچنین باید نواقص و خلاء جدی قانون در مجازات کودک‌آزاران را برطرف کنند.

🔹 برای آتنا آنقدر حالم بد است که حرف ندارد. اما آتنا، هنوز حرف دارد!
دیدن عکس قبر کوچکی که برای بدن کوچولویش خالی کرده‌اند، تا عمر دارم از این ذهن و حافظه لاکردار بیرون نخواهد رفت.
لعنت بر "حافظه"، وقتی فقط مصیبت و غم، ما را "محاصره" کرده‌اند…
بابک‌داد
۲۱ تیر ۹۶
🔹 تلگرام:
https://t.me/babakdad


🔹 تماس:
babakdad2@gmail.com